تنها اميد

به نام تنها اميد

يک شب مردي در خواب ديد که با خدا روي شنهاي ساحل قدم ميزند.

 و از آنجا تمامي مراحل زندگيش را ميديد.

ناگهان متوجه شد که در مواقع شادي و خوشحاليش همواره دو رد پا روي ساحل است .

جا پاي خودش و جاي پاي خدا.

 اما در مواقع سختي و نااميدي فقط يک رد پا بر روي شنها وجود دارد.

آن مرد با گلايه از خدا پرسيد:

 چرا؟ در مواقع شادماني من با من بودي اما در موقع نااميدي و رنج مرا تنها گذاشتي؟
خداوند پاسخ داد :

من هيچگاه تورا تنها نگذاشتم.

در موقع رنج و نااميدي تو
من تو را به دوش گرفته بودم و با خود ميبردم .

اين جاي پاي من است.
تو آنموقع روي شانه هاي من بودی.

                                                يا حق

/ 0 نظر / 5 بازدید